بست نشینی در اصطبل!
لرد کرزن در اواخر قرن نوزدهم، در توصیف این رسم می گوید:
«در ایران بست نشینی با آنکه دلیلش معلوم نیست ظاهراً در سه محل مقدور است. اول در بناهای مقدس یا مساجد، دوم در اصبلها و بر دم اسبهای ارباب یا سلطان یا افراد خانواده سلطنتی، سوم در جوار توپخانه تهران بخصوص در بر گرفتن توپ بزرگی که در بیرون قصر است. شاردن می نویسد که در قرن پیش، بست در مزار مقدسان بزرگ و دروازه قصر همایون در اصفهان و در آشپزخانه و اصطبل پادشاه هم مرسوم بوده است. انتخاب اصطبل شاه برای پناهگاه خاص شاید به مناسبت توجه سرشاری بود که در آن سرزمین به انواع اسبهای اصیل و سوارکاران ماهر به این قسمت از دستگاه سلطنتی مبذول می داشتند. در ایران مثلی هست که می گوید: هرکس به حرمت پناهگاه اسبی تخطی کند هیچوقت این اسب، سوار خود را در جنگ به پیروزی نمی رساند. ملکم در تاریخ خود جلد دوم به یک نسخه خطی فارسی استناد کرده است که تمام بدبختی های نادرمیرزا نواده نادرشاه از آن ناشی شده بوده است که یکی از افراد فراری را که به اصطبل شاهی پناه آورده بود به قتل رسانید.
پادشاه یا اربابی که مجرمی به اصطبل او پناهنده می شود باید تا وقتی که متهم آنجاست، شام و ناهارش را بدهد. میتوان آن را قبل از ورود یا بعد از خروج از آنجا نابود کرد، ولی غلامی که ارباب خود را کشته باشد تا موقعی که در پناهگاه است نمی توان او را دست زد. محل مصون جوار کله اسب است و اگر سر اسب در فضای آزاد به افسار، بند شده باشد، مرد پناهنده، باید کلگی اسب را در دست بگیرد. بعدها دم اسب با وجود خطر بیشتری که در بر دارد به همان اندازه سر وسیله پناهندگی قرار گرفت.»
لرد کرزن، ایران و قضیه ایران، ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی، انتشارات علمی و فرهنگی، 1367، ج1، ص219و220