انتقاد
هر دوره ای از زندگی انسان، به سبب تجربیات و آموخته ها، تکرار ناشدنی و منحصر به فرد است و نمی توان آن را با دوره دیگر، از نظر بهتر و بدتر بودن مقایسه کرد. با این حال برای شخص من، دوره ای که در دانشکده الهیات مشهد مشغول تحصیل بودم، دوره ای بسیار برجسته در روند زندگی ام بود و می توانم این دوره را نقطه عطف زندگی خود قلمداد کنم.
پیش از قبولی در رشته تاریخ و تمدن، تاریخ را تفننی مطالعه می کردم، اما در این سه سال باب جدیدی از نگرش به تاریخ و حتی هستی به روی من باز شد. کلاسهای کارشناسی (پیش نیاز) و ارشد، تحقیقات و تکالیف کلاسی، بحث ها و جدل ها، تشویق ها و حتی شماتت های اساتید هریک به نوبه خود برای کسی که صفر بود و اشتیاق صد شدن داشت، همچون غذای مقوی بود برای یک قحطی زده!
یکی از چیزهایی که در این سه سال آموختم، این است که هر چیزی را می توان به چالش کشید (اگر نگویم باید به چالش کشید). لذا بر اساس همین آموخته، به خودم اجازه می دهم که انتقادی به سیستم آموزشی در گروه تاریخ و تمدن مشهد وارد کنم. من به شخصه از این مجموعه فراوان آموختم و اندک دانش خودم را مدیون همین مجموعه می دانم اما این دلیل نمی شود که چشم بر نواقص آن ببندم، بالعکس از آن انتقاد می کنم تا با رفع کمبودها و اصلاح روشها، پیشرفت حاصل شود. البته انتقاد به طور خاص از گروه مشهد به این معنا نیست که گروه های تاریخ و تمدن دانشگاه های دیگر، از این عیبها مبری هستند. دلیل این امر، در حقیقت احساس تعلقی است که به گروه مشهد دارم.
گروه تاریخ و تمدن مشهد، معروف است به سختگیری. دانشجویان از این وضع گله دارند و اساتید از این روش دفاع می کنند. من به شخصه در این بحث موافق اساتید هستم و معتقدم محاسن این سختگیری ها بیشتر از معایب آن است. اما انتقاد من به این سختگیری نیست، انتقاد من به «روش آموزش تحقیق و پژوهش» در دوره ارشد است. در دوره ارشد، دانشجو باید روش تحقیق علمی را بیاموزد و در پایان این دوره، بالاترین سطح آموختن را در نوشتن پایان نامه تجربه کند. اما چیزی که در عمل می بینیم، تفاوت فاحشی دارد با آنچه باید باشد.
برای روشن تر شدن موضوع، درسها و تکالیفی را که بنده در ترم سوم ارشد گذرانده ام، شرح می دهم. در این ترم، چهار درس تاریخ علم، تاریخ هنر، تاریخ اسلام 3 (تاریخ عثمانی) و تاریخ اسلام 4 (مغرب و اندلس) ارائه شده بود. برای این ترم 4 کنفرانس با موضوعات «معرفی کتاب های جامع العلوم و نفایس الفنون»، «میل ها و مناره ها» و «عصر اصلاحات در امپراتوری عثمانی» و «اغالبه و ادارسه» و 6 تحقیق با موضوعات «معرفی کتاب های جامع العلوم و نفایس الفنون»، «فواره های بنی موسی»، «بنوغانیه»، «اغالبه و ادارسه»، «اصلاحات در دوره سلطان محمود دوم» و «میل ها و مناره ها» به عنوان تکلیف به بنده واگذار شد که انجام دادم. دوستان دیگر نیز به همین میزان تکالیف داشتند و انجام دادند. به جز این تکالیف، برای امتحانات پایان ترم می بایست سه جلد کتاب تاریخ مغرب حسین مونس (1500صفحه)، دو جلد کتاب تاریخ عثمانی استنفورد شاو (1000صفحه) و منابع دروس تاریخ علم و تاریخ هنر را بخوانیم. همه این تکالیف و امتحانات برای مدت یک ترم بود به اضافه مهلت دو هفته ای بعد امتحانات. نتیجه چنین وضعی، علاوه بر معدل پایین همه بچه ها، انجام سطحی و با عجله این تکالیف بود. به عنوان مثال بنده فقط توانستم بر روی موضوع «میل ها و مناره ها» با دقت و حوصله کار کنم. از این هم که بگذریم، این تحقیقات فقط انجام می شد. یعنی این تحقیقات فقط یک نوع بیگاری بود که دانشجو باید انجام می داد و هیچگاه اتفاق نیافتاد که کار دانشجو بررسی و مورد ارزیابی قرار گیرد و اشکالات کار او گوشزد شود. من در میان این 6 تحقیق، یکی را چندساعته نوشتم، برای یک تحقیق فقط دو روز وقت گذاشتم و برای دیگری بیش از دو ماه، اما نتیجه همه آنها یکسان بود؛ نه تشویقی و نه تنبیهی.
دانشجویانی که تنها تحقیق کرده اند و کسی به آنها راه درست را نشان نداده و کج روی ها و به خطا رفتن هایشان را اصلاح نکرده، پس از سه ترم، به مرحله پایان نامه نویسی می رسند. نوشته هایی که تا این لحظه مهم نبوده اند و بدون اصلاح در روش تحقیق و نگارش، به طور خودرو رشد و نمو کرده اند، اکنون باید با تیغ تیز اساتید اصلاح شوند. سختی کار اینجاست. استاد از تحقیق و نگارش ضعیف دانشجو خسته می شود، دانشجو نیز که تا کنون به زعم خود در نوشتن و تحقیق، راه درست را می رفته، سرخورده می شود از این همه اشکالات ریز و درشت که به نوشته اش وارد می شود. نتیجه آنکه استاد بی میل می شود در کمک به دانشجو و دانشجو خسته می شود از انجام این اصلاحات...