چند روزی بود که می خواستم به مناسبت سی و پنجمین سالگرد وفات دکتر شریعتی، مطلبی بنویسم. اما به دلایل گوناگون، این امر میسر نشد. دست آخر تصمیم گرفتم از گفته های خود دکتر کمک بگیرم که به نظرم سخن تمام است. شاید با خواندن همین چند قطعه بتوان تا حدودی با دردها و دغدغه های این معلم بزرگ بیشتر آشنا شد. روح بزرگی که چیزی جز بیداری جامعه اش نمی خواست ...

- ای کاش نمی فهمیدم، یا یک مؤمن سنتی خاطرجمع می ماندم و با یک کتاب دعا، تمام کلیدهای بهشت را در دست داشتم و یا یک روشنفکر متجدد می شدم و با مارکسیست بودن و اگزیستانسیالیست شدن، خود را انسان طراز نوین احساس می کردم و همه مشکلات را حل شده و همه دردها را شناخته و همه حقایق را یافته می دیدم. اما چه کنم که هیچ کدام از این دو – که سر و ته یک کرباس اند – نیستم!

 

- چه خوشبختند آنها که «زمینه انسانی» شان با «زمان اجتماعی» شان هماهنگ و حتی همانند است و مردم از او کاری را بر اقتضای زمان و نیاز خویش می خواهند که وی اساساً برای آن ساخته شده است.

 

- مسئولیت اجتماعی، مسئولیتی است در ردیف دیگر مسئولیت های زندگی، آدمی باید زندگی کند، به زن و بچه اش برسد، کار اداریش را داشته باشد و به فکر تأمین آینده خانواده اش باشد و ساعات اضافی را هم به امور اجتماعی بپردازد. راست است، این طرز کار یک طرز کار طبیعی است، اما برای وضعی که اوضاع طبیعی باشد. مثلاً اگر من یک روشنفکر فرانسوی بودم چنین می کردم!

 

- ای آزادی چه زندان ها برایت کشیده ام و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد اما خود را به استبداد نخواهم فروخت. من پرورده ی آزادی ام. استادم علی است؛ مرد بی بیم و بی ضعف و پرصبر. پیشوایم مصدق؛ مرد آزاد، مردی که هفتاد سال برای آزادی نالید.

من هرچه کنند جز در هوای تو دم نخواهم زد، اما من به دانستن از تو نیازمندم، دریغ مکن، بگو هرلحظه کجایی، چه می کنی؟

تا بدانم آن لحظه کجا باشم، چه کنم...

 

- اگر تنهاترین تنهایان شوم باز خدا هست، او جانشین همه نداشتن هاست. نفرین و آفرین ها بی ثمر است. اگر تمامی خلق، گرگ های هار شوند و از آسمان، هول و کینه بر سرم بارد، تو مهربان جاودان آسیب ناپذیر من هستی. ای پناهگاه ابدی! تو می توانی جانشین همه بی پناهی ها شوی.

 

- مرگ هر لحظه در کمین است. توطئه ها در میانم گرفته اند، من با مرگ زندگی کرده ام، با توطئه خو کرده ام، اما... آنچه نگرانم کرده است، نا تمام مردن نیست. مردن اگر خوب انجام شود، دیگران کار را تمام خواهند کرد و شاید بهتر.

اما ترسم از نفله شدن است. با دست دشمن سر به نیست شدن و به گردن دوست انداخت.

 

 

امروز 29 خرداد است و او سی و پنج سال است که از میان ما رفته... اما هنوز هم افکارش در جامعه موافق و مخالف دارد... پس او زنده است و راهش ادامه دارد...

 گه دهری و گه ملحد و کافر باشد

گه دشمن خلق و فتنه پرور باشد

باید بچشــــد عذاب تنـــــهایی را

مردی که ز عصـر خود فراتر باشد