برفی که دیگر نمی بارد!
زندگی روزمره ما موازی و همزمان با تغییراتی طی می شود که فقط در بلند مدت قابل تشخیص اند. یعنی ما زندگی می کنیم، لحظات را یکی پس از دیگری پشت سر می گذاریم اما متوجه نمی شویم که جهان پیرامون ما مدام دارد تغییر می کند؛ و حتی گاهی ممکن است که از سر فراموشیکاری و بی توجهی، بعدها هم نفهمیم که تغییری رخ داده است. مثلا اگر در منطقه ای جدید ساکن شویم که عده زیادی در حال ساخت و ساز هستند، از سربرآوردن یکی یکیِ ساختمان ها متوجه تغییر خاصی نمی شویم اما اگر عکسی از چشم انداز منطقه داشته باشیم، بعدها می توانیم با مقایسه آن با چشم انداز جدید، میزان تغییر را بفهمیم. مثال زیاد است یرای گفتن. مثلا همین تکنولوژی دیجیتالی جدید که امروز بخش مهمی از زندگی بسیاری از ما را به خود اختصاص داده، در ده سال پیش تقریبا هیچ نقشی در زندگی ما نداشت. نه گوشی تلفن همراهی بود و نه لب تاپی و نه شبکه های اجتماعی و نه حتی اینترنت پرسرعت و در دسترسی و ... . اول تلفن همراه آمد، بعد پیامک ها، بعد کلیپ های بلوتوثی، بعد اینترنت ADSL، بعد فیسبوک و ... .
این ها همه را گفتم که بگویم ما انسانها، معمولا به سختی می توانیم «تغییر» را در همان زمان که در کنار ما جاری است درک کنیم و به همین دلیل بعد از یک تغییر اساسی، بر می گردیم و با تعجب و افسوس پشت سر را نگاه می کنیم و دلمان هوای گذشته قبل از تغییر را می کند.
یک تغییر بزرگی که این روزها در حال اتفاق افتادن است، آب و هواست. تا چند سال پیش زمستان ها واقعا زمستان بود. سرد بود و پر از برف. اما یکی دو سالی است که خبری از سرمای سوزان و برف نیست. مشهد که گویا هنوز با وجود رسیدن به چند قدمی بهار، روی برف را به خود ندیده است. قزوین هم فقط امروز چند ساعتی سفید پوش بود.
واقعیت این است که زمین در حال گرم شدن است. تابستان ها سال به سال غیرقابل تحمل تر می شود و زمستان ها سال به سال بهاری تر. مشکل کم آبی و خشکسالی سال به سال جدی تر می شود. نمی دانم، شاید تا چند سال دیگر برف را فقط بر سر کوه های بلند ببینیم و خرت خرت برف زیر کفش هایمان به خاطره ای شیرین تبدیل شود.